محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4159

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه از وابستگان آنها بود به نزدشان رفت و گفت : « چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « كتاب خداى و سنت پيمبر او صلى الله عليه و سلم » گفت : « اين تعهد مىشود » گفتند : « و اينكه مردم اين شهرها را به گناه ما نگيرند . اين را نيز تعهد كرد و يحيى بن نعيم شيبانى را يكى از مردم بنى ثعلبه كه برادرزادهء مصقلة بن هبيره بود بر - آنها گماشت . گويد : پس از آن اسد از راه زم بيامد كه آهنگ بلخ داشت . وابسته اى از آن مسلم بن عبد الرحمان پيشواز وى آمد و به دو خبر داد كه مردم بلخ با سليمان بن عبد الله خازم بيعت كرده‌اند . پس اسد سوى بلخ رفت و كشتىها گرفت و از آنجا سوى ترمذ رفت و ديد كه حارث ، سنان اعرابى سلمى را محاصره كرده ، بنى حجاج بن هارون نميرى و بنى زرعه و خاندان عطية الاعور نضرى و مردم ترمذ با سنان بودند ، سبل نيز همراه حارث بود . اسد آن سوى نهر منزل گرفت و نتوانست سوى آنها رود يا كمكشان كند . مردم ترمذ برون شدند و با حارث نبردى سخت كردند حارث از مقابل آنها پس نشسته بود سپس حمله برد كه هزيمت شدند و يزيد بن هيثم و عاصم ابن معول بجلى با يكصد و پنجاه كس از مردم شام و ديگران كشته شدند . گويد : و چنان بود كه بشر بن جرموز و ابو فاطمهء ايادى و كسانى از مردم دهكده ها كه با حارث بودند به در ترمذ ميآمدند و مىگريستند و از بنى مروان شكوه مىكردند و از آنها مىخواستند كه فرود آيند و در كار جنگ بنى مروان همدستى كنند اما آنها نمىپذيرفتند . گويد : سبل كه با حارث بود به دو گفت : « اى حارث ! ترمذ با طبلها و مزمارها بنيان گرفته و با گريه گشوده نمىشود بلكه با شمشير گشوده مىشود اگر اهل نبردى نبرد كن » آنگاه سبل او را رها كرد و سوى ولايت خويش رفت . گويد : و چنان بود كه وقتى اسد از سرزمين زمزم مىگذشته بود بر قاسم شيبانى